پدیدهای به نام آقای دکتر؛ خانم مهندس؛ حاجیزنجان پرس؛دیروز تو میوهفروشی سرگرم سوا کردن میوهها بودم که فروشنده یکی از مشتریان را با صدای بلند «آقای مهندس» صدا زد. مشتری برگشت و گفت: «من مهندس نیستم!»فروشنده هم با خنده جواب داد: «گفتم احترام گذاشته باشم!»همین یک جمله، خلاصه وضعیتی است که سالهاست گرفتار آنیم؛ احترام را نه در رفتار، که در لقب جستوجو میکنیم.عناوینی مثل «دکتر» و «مهندس» چنان در جامعه تکرار شدهاند که دیگر بار علمیشان فرسوده شده است. ما از گذشته به لقبسازی علاقه داشتیم و هنوز هم داریم؛ از دورهای که خلیفه با دریافت هدیه لقب میداد تا امروز که برخی افراد حاضرند برای اضافهشدن یک «دکتر» قبل از اسمشان، هر راه میانبری را امتحان کنند.حقیقت ساده است: یک خانم دکتر فقط در بیمارستان «خانم دکتر» است، و یک سرهنگ فقط در پادگان «جناب سرهنگ». اما در فرهنگ ما، این لقبها به همهجا کشیده میشود؛ از گروه واتساپ ساختمان گرفته تا صف نانوایی. گاهی حتی خود صاحبعنوان از این رفتار خجالت میکشد، اما جامعه چنان اسیر احترامسازی مصنوعی است که دست از خطابکردن او برنمیدارد.نتیجه این فرهنگ بیمار چیست؟لقبها بیمعنا شدهاند، احترام واقعی فراموش شده، و بدتر از همه اینکه افراد برای بهدستآوردن القاب علمی، راههایی را میروند که نه علمی است و نه اخلاقی. تا جایی که بعضی مدیران اگر در نامه رسمیشان عنوان «دکتر» یا «مهندس» ذکر نشود، نامه را بدون خواندن به دبیرخانه برمیگردانند!در فرهنگی که هر صاحب ریشی را “حاجی” صدا میزنیم، چه انتظاری است که هر صاحب مدرکی را هم “دکتر” ننامیم؟ ما عادت کردهایم احترام را از روی ظاهر بسنجیم، نه واقعیت.این عطش لقب، نه علم را بزرگ میکند و نه جامعه را محترمتر؛ فقط نشان میدهد ما هنوز احترام را در واژهها میجوییم، نه در رفتار و شایستگی.


دیدگاهتان را بنویسید