روایت یک سرقت در انصاریه یکی از همین شب‌ها بیرون از خانه بودم. وقتی برگشتم دیدم خانه به‌هم ریخته و… هیچ‌چیز از طلاها و وسایل قیمتی باقی نمانده بود.شاید باورش سخت باشد، اما با دیدن آن صحنه، انگار دنیا روی سرم خراب شد؛ تمام طلاها و پس‌اندازی که سال‌ها برایش زحمت کشیده بودم، در یک شب از بین رفت.اما مشکل فقط خسارت مالی نبود؛ بعد از آن اتفاق دیگر احساس امنیت ندارم. از تنها ماندن در خانه می‌ترسم و هر صدایی مرا مضطرب می‌کند.این‌ها صحبت‌های یکی از ساکنان شهرک انصاریه زنجان است که به‌تازگی منزلش مورد سرقت قرار گرفته؛ و تأسف‌بارتر اینکه چند روز بعد، خانه یکی از همسایه‌ها نیز به همین شکل سرقت می‌شود.این سرقت‌ها اما چند نکته‌ در خود پنهان دارد؛ چه شخص یا اشخاصی این سرقت‌ها را سازماندهی می‌کنند؟چرا سارقان تا این اندازه احساس امنیت دارند که سرقت‌ها به‌صورت زنجیره‌ای در یک منطقه تکرار می‌شود؟ چرا شهروندان باید هر روز بیش از گذشته نگران امنیت خود و خانواده‌شان باشند؟خاطرمان هست چند سال پیش هم همین اتفاق در یکی دیگر از مناطق زنجان رخ داد؛ گویی سرقت در زنجان محله‌ای شده و سارقین تا همه خانه‌ها را خالی نکنند دست بردار نیستند.آقایان مسول مردم به اندازه کافی درگیر مشکلات عدیده از جمله تورم و گرانی هستند؛ همه ما می‌دانیم خرید طلا و زیورآلات در شرایطی که پس انداز کردن آن سالها طول می‌کشد؛ پس روا نیست سرمایه مردم اینطور به هدر برود…مروم خواستار برقراری امنیت هستند….


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *