به بهانه شوخی تلخ ابوطالب حسینی با وضعیت حقوقی معلمان!/ طنز نانآور نیست؛ معلم را فقیر کردهایم، بعد میخندیم
ابوطالب حسینی در یکی از استندآپهایش میگوید: «شوخی اصلی با معلما رو آموزشوپرورش، با حقوقی که بهشون میده، کرده!»و ما میخندیم؛ شاید بیشتر از سرِ خجالت. طنز درباره وضعیت اقتصادی معلمان، نه نشانه شوخطبعی جامعه است و نه خلاقیت کمدینها؛ محصول عادیشدن یک بیعدالتی قدیمی است. وقتی معلم، بهعنوان ستون تربیت و آیندهسازی کشور، برای گذران زندگی مجبور به چندشغلهبودن میشود، طبیعی است که فقرش به «سوژه» تبدیل شود؛ سوژهای که بیش از آنکه خندهدار باشد، تلخ و آزاردهنده است.طنز معمولاً بر اغراق بنا میشود؛ اما در ماجرای معلمان، اغراقی در کار نیست. حقوقی که همپای تورم حرکت نمیکند، رتبهبندیای که بیش از ترمیم معیشت، به پیچیدگیهای اداری دامن زده، و وعدههایی که هر سال تکرار میشوند اما هرگز به سفره معلم نمیرسند. نتیجه این وضعیت آن است که جامعه بهجای مطالبهگری، به شوخی پناه میبرد خطرناکتر از خود فقر، عادیشدن آن است. وقتی وضعیت معیشتی معلم دستمایه جوک میشود، یعنی حساسیت اخلاقی جامعه رو به افول است. معلمی که باید با خیال آسوده بیندیشد، تربیت کند و الهامبخش باشد، ذهنش درگیر اجارهخانه، قسط و هزینه درمان میشود. این فقط ظلم به معلم نیست؛ بهایی است که آینده آموزش و کیفیت سرمایه انسانی کشور میپردازد.هیچ نظام آموزشی با معلمِ نگرانِ نان، به کیفیت نمیرسد. خندهها شاید لحظهای باشد، اما پیامدهای این بیتوجهی، بلندمدت و ویرانگر است. اگر به جایی رسیدهایم که فقر معلم خنده میآورد، باید نگران باشیم؛ نه بخندیم. این خنده، نشانه بحران است!


دیدگاهتان را بنویسید