اینجا پاتوق معتادان است!
زنجان پرس؛ساعت 15 دقیقه به 11 شب است؛ اینجا خیام است؛ کمی انطرف تر از راهآهن.تلفن همراهم دمای ۴درجه سانتیگراد را نشان میدهد خودم را به به پاتوق چند کارتنخواب که گرد آتشی نیمهجان حلقه زدهاند؛ میرسانم.زمین پر از زباله است و دیوارها سیاه هستند. اهالی پاتوق هم سر و وضع مرتبی ندارند. دست بیشترشان یا زرورق میبینی یا پایپ. دو، سه نفری کنار یکدیگر نشستهاند و مواد مصرف میکنند خیلی هم برایشان مهم نیست که چه کسی اطرافشان است.پاتوق اکثرشان همین جاست؛ شبها را همین جا صبح میکنند تا گروهی یا شخصی دلش بسوزد و خرج شبانهشان را جور کند؛ در همین حین که منتظر دیدن صحنههای مواد کشیدنشان هستم؛ گروهی پیدا میشود و برایشان غذای گرم میآورد.در همین حین که این گروه با ولع غذاها را میگیرند؛ چند نفر از زیر پل بیرون میآیند تا غذایشان را بگیرند؛ در بینشان یک خانم هم هست؛ همان زنی که روزها در خیام به تکدیگری میپردازد و …نامش «م» است و تقریبا همه کسبه خیام او را میشناسند.در همین حین که معتادان مشغول گرفتن غذا هستند؛ ساقی هم از راه میرسد و به آنهایی که خمارند مواد میرساند…این فقط یک شب از شرایط پل کنار خیام است؛ که بارها و بارها دربارهاش نوشتهایم و نتیجه تقریبا هیچ بوده…گاهی 10 نفر؛ گاهی 13 گاهی هم 15 تعدادشان متغیر است؛ بسته به شرایطی که دارند؛ اگر نیروی انتظامی بساطشان را جمع نکرده باشد؛ تقریبا هر روز همین جا هستند.صبح که میشود؛ زمین پر میشود از سرنگ و ته سیگار و زغال و آتش سرد و معتادانی که در شهر آواره میشوند تا زبالهگردی کنند تا پولی به دست اورند تا خرج موادشان جور شود.روی صحبت ما با شماست خانم مواد مخدر؛ خانم اجتماعی و خانم بهزیستی؛ یکبار برای همیشه تکلیف را روشن کنید که وظیفه جمعآوری این معتادان به عهده چه کسی است؟ آیا این منطقه جزو شهر نیست یا معتادان آن شهروندان این جامعه نیستند؛ چرا هیچ وقت اقدامی برای پاکسازی این محل صورت نمیگیرد؟ حتی اگر فرض بر این بگیریم که تا امروز از وجود چنین معتادانی و چنین پاتوقی خبر نداشتید؛ امروز خبردار شدید؛ برای یکبار هم که شده از پشت میزتان بلند شوید و به همین محل بروید تا ببینید همه شهر به آن زیبایی که شما میبینید نیست.


دیدگاهتان را بنویسید