زنجان پرس؛ ساعت 9 صبح است، همین که پشت چراغ قرمز ترمز می‌کنم با پشت دستش به شیشه ماشین می‌زند؛ از شدت مصرف مواد مخدر نای حرف زدن ندارد با دستانی لرزان اسپند را دور ماشین می‌چرخاند، با اشاره سر به او می‌گویم که قصد کمک کردن ندارم.

سراغ یک خودروی دیگر می‌رود و همان کار قبلی را تکرار می‌کند؛ راننده یک 10 هزار تومانی به او می‌دهد؛ بوسه‌ای بر اسکناس زده و در جیبش می‌گذارد و لنگان و بیحال به کنار خیابان می‌رود تا دوباره چراغ قرمز شود.

به چراغ بعدی می‌رسم؛ یک مرد 40 ساله شاید هم کمتر نمی‌دانم؛ با همان ظرف اسپند به سراغم می‌آید؛ ماسک زده اما چهره‌اش برایم خیلی آشناست، انگار همان مردی است که در چراغ قرمز قبلی دیدم اما این امکان ندارد، شوکه می‌شوم و دوباره مسیر را برمی‌گردم تا متوجه قضیه شوم.

به چهارراه قبلی می‌رسم، فکر کنم دعوا شده، نزدیک‌تر می‌روم؛ دعوا بین همان گدای قبلی با یک نفر دیگر است سر حساب و کتاب 4 میلیونی امروز؛ کنجکاوتر از قبل می‌ایستم تا ببیینم پایان ماجرا چه می‌شود.

بالاخره بینابین صحبت‌هایشان متوجه می‌شوم که دو برادر بر سر درآمد روزانه‌شان بحث می‌کنند تا بتوانند برای امشب مواد تهیه کنند.

همه حواسم را جمع می‌کنم تا حلاجی کنم ارتباط بین این سه نفر چیست؛ بالاخره در بین صحبتشان به چند نفر دیگر اشاره می‌کنند که در سطح شهر به گدایی مشغولند و گویا یکی از آنها در قلمرو دیگری کاسبی کرده است…

برایم جالب است که از داستان سردربیاورم؛ حس کنجکاوی خبرنگاری‌ام شکوفا می‌شود و دنبال این دو نفر راه می‌افتم به سمت مرکز شهر راه می‌افتند و من هم به صورت نامحسوسی به سراغ آنها می‌روم تا اینکه به یک پارک می‌رسند.

گویی پاتوقشان همین پارک است؛ چند زن هم در این پارک هستند که با ژنده پوشی و به همراه کودک خردسال گدایی می‌کنند.

زنی میانسال که به بهانه جوراب فروشی عابرین را مجبور می‌کند که به او کمک کنند.

حساب و کتاب کاسبی امروزشان از دستشان در رفته و سر همین موضوع بحث دارند؛ نمی‌دانم چه اتفاقی بین آنها می‌افتد که ناگهان دو نفرشان با ضرب و شتم به جان هم می‌افتند.

با پا درمیانی دوباره مشغول به کار می‌شوند؛ این بار دو چهارراه پایین تر می روند؛ زنی با قامتی کوتاه، سبزه‌‏رو و لاغر اندام پشت چراغ قرمز اسپند دود می‏کند. جا اسپندی‌‏اش را بین شمشادها قایم می‏کند.

هر ماشین گذری را می بیند؛ با التماس از او می‌خواهد که به حرفهایشان گوش دهند؛ بیینید

« ۴۵ سالمه. دردکمر دارم پول دکتر ندارم. از پیروزی میام اینجا اسپند دود می‏کنم. اشاره می‏کند به چند نفری که پایین چهارراه روی چمن‏ها نشسته‏اند و می‏گوید: « اون پایین چهارراهی‏ها رو می‏بینی، الان اگه نرم میان جااسپندی من رو برمی‏دارن».

همینطور مشغول است؛ تا اینکه پسر بچه 10 11 ساله‌ای از راه می‌رسد و یک مشت پول به او می‌دهد؛ سریع به پشت درختی در پارک می‌رود و با عجله پول‌ها را می‌شمارد و در کیفی که از گردنش آویزان است؛ جا می‌دهد.

دوباره مشغول کار کردن می‌شود؛ ناگهان ون جمع‌آوری شهرداری از راه می‌رسد؛ از دور ماشین را می‌بیند و فرار می‌کند؛ من هم پا به پای آنها می‌دوم تا ببینم آخر این ماجرا به کجا ختم می‌شود.

زن دیگر توان دویدن ندارد و در نهایت موفق می‌شوند او را دستگیر کنند با لهجه ترکی همدانی ماموران را نفرین می‌کند…

از همین فاصله که هستم می‌توانم داخل ون را ببینم؛ همان چهار نفری که صبح آنها را دیدم در داخل ون هستند… این زن به همراه پسر نوجوانش هم به آنها ملحق می‌شود.

به همراه ون واحد جمع‌آوری شهرداری راهی اردوگاه متکدیان می‌شویم…

حیات مجموعه 7 8 نفر دیگر از متکدیان هم هستند که گویی اول صبح توسط ماموران دستگیر شده‌اند.

با هماهنگی به سمت لیدر این گروه می‌روم؛ مردی 47 48 ساله است که گویی تمایلی به صحبت کردن هم ندارد؛ اما بالاخره پس از اجبار ماموران راضی به صحبت کردن می‌شود.

بدون اینکه سوالی از او بپرسم؛ داستان آمدنشان به زنجان را توضیح می‌دهد.

نعمت‌الله سیاح هستم؛ 20 ساله اعتیاد به مواد مخدر دارم؛ دو سال پیش وقتی از زندان آزاد شدم، کاری که برم سراغش، با خودم فکر کردم برم ی شهری که بتونم پول مواد و خرج خونه رو پیدا کنم.

یکی از برادرام؛ توصیه کرد که بیام یک شهر غریبه تا هیچ کس منو نشناسه و راحت‌تر بتونم کار پیدا کنم، اومدم زنجان. انصافا خیلی خوب بود تو همون دو سه ماهه اول خیلی خوب درآمد کردم؛ همین شد که رفتم خونواده و دو تا از برادرام رو هم آوردم زنجان.

خیرالله و فتح الله رو منظورمه؛ دیدیم درآمدش خیلی خوبه؛ ماندگار شدیم.

یعنی سه تا برادر الان زنجان هستید؟

نخیر اون زمان سه تا برادر زنجان بودیم؛ ولی الان هر 7 برادرمون هم زنجان هستیم.

اونوقت همه‌تون گدایی می‌کنید؟

گدایی نه خانم؛ گدا چیه؛ اسپند دود می‌کنیم، سر چهارراه مزد کارمون و میگیریم، زن و بچه رو هم آوردیم اونا هم جوراب میفروشن.

الان دقیقا چند تا خانواده هستین که زنجان ساکن شدید؟

گفتم که 7 تا برادر، مادرمون و یک خواهرمون.

اونوقوت شغل همه تون یکیه؟ یعنی اسپند دود می‌کنید؟

خب کارمون متفاوته، البته الان کاری نداریم؛ شهرداری گیر بده دیگه مجبوریم برگردیم شهر دیگه ولی خب، بله تقریبا.

بیشتر توضیح بدید؟

بببیند؛ مادرمون با دو تا از عروسا فالگیری می‌کنند؛ سه نفر از عروسای خونواده هم جوراب می‌فروشن.

دو تا از برادرمون هم هنوز مجرد هستن و اونا دیگه حسابشون جداست.

یعنی کلا هفت تا برادر هستید؟

بله هفت تا برادر هستیم.

الان بعد از دستگیری چیکار می‌کنید؟

تا سه تا برادرام دستگیر شدن و الان چهار نفر موندیم؛ اون سه نفر الان زندان هستند.

ولی خب خانم‌هاشون هنوز کار میکنند؛ شهرداری به خانما کاری نداره ولی به ماها گیر میده مجبوریم ی کاریش بکنیم.

خب حالا چرا همه تون گدایی می‌کنید؟
کاری بلد نیستیم خانم؛ از وقتی چشم باز کردم پدرم و عموهام تو این کار بودن؛ ما هم از بچگی گدایی می‌کردیم؛ چیکار می‌کردیم؟

جمله‌اش تمام نشده است که ماموران نیروی انتظامی با دستبند از راه می‌رسد و راهی زندان می‌شود.

مسئول جمع‌آوری متکدیان شهرداری زنجان می‌گوید: خانواده سیاح از جمله باندهای تکدی‌گری در زنجان هستند که هرکدام از آنها با شگردهای مختلف به دنبال جمع‌آوری کمک هستند.

حمید ملایی ادامه می‌دهد: این خانواده متکدی شامل هفت برادر، 5 عروس، یک مادر و سه کودک است که جمعا به تعداد 16 نفر تکدی‌گری می‌کنند.

او با اشاره به اینکه باند متکدیان خانواده سیاح اصالتا همدانی بوده و پس از آزادی از زندان به زنجان مهاجرت کرده و با نام‌های مستعار در زنجان تکدی‌گری می‌کردند، اضافه می‌کند: متاسفانه به علت اینکه هریک از این افراد پس از دستگیری دو هفته بعد آزادسازی می‌شوند، امکان جمع‌آوری آنها فراهم نمی‌شود.

ملایی می‌گوید: فرزند یکی از این متکدیان به نام سمیرا سیاح به علت درگیری به اعتیاد هم اکنون در کمپ اعتیاد به سر می‌برد.

او با بیان اینکه دلسوزی و ترحم مردم شهر زنجان موجب شده است که متکدیان به این شهر هجوم بیاورند، ادامه می‌دهد: قطعا جاسازی فرهنگ عدم کمک به متکدیان تاثیر بسزایی در کمرنگ شدن این آسیب اجتماعی خواهد داشت.

مسئول جمع‌آوری متکدیان شهرداری زنجان همچنین از شناسایی دو مسافرخانه طارمی و احمدی در اسکان متکدیان خبر داده و اضافه میکند: به دستور اماکن این مسافرخانه‌ها پلمب شده است، چون مسئول مسافرخانه با این افراد همدستی کرده و فقط زنان متکدی را اسکان می‌داد.

به گفته ملایی پس از شناسایی این مسافرخانه حدود 30 زن متکدی که 20 نفر آنها غیربومی بوده و 5 نفر دیگر هم که اعتیاد به مواد مخدر داشتند؛ شناسایی شدند.

معاون اجتماعی نیروی انتظامی استان زنجان نیز میگوید: تکدی گری به لحاظ اجتماعی جرم است و از مردم میخواهیم این موارد را به نیروی انتظامی گزارش دهند.

رمضان سلیمانی ادامه می‌دهد: جمع‌آوری متکدیان به صورت روزانه انجام می‌شود؛ اما به علت اینکه مردم به این افراد کمک می‌کنند، توفیق چندانی در ریشه‌کنی نداریم.

وی به درآمدهای میلیونی متکدیان اشاره کرده و میگوید: برخی از متکدیان درآمدهای بسیار خوبی دارند و همین باعث می‌شود که نتوانند از این کار دست بکشند؛ برای مثال خانمی که اهل زنجان هم است، ماهیانه 90 میلیون از این راه درآمد داشت که پس از دستگیری به علت فشار عصبی ناشی از موضوع دچار افسردگی شد.

معاون اجتماعی نیروی انتظامی استان زنجان با بیان اینکه زنجان به عنوان بهشت متکدیان نام گرفته و به همین خاطر متکدیان غیربومی تمایل بسیاری برای حضور در زنجان دارند، ادامه می‌دهد: 80 درصد متکدیان زنجان غیربومی و گاها از اتباع بیگانه هستند و درصد بالایی از این افراد اعتیاد به مواد مخدر دارند که برای تامین هزینه آن دست به تکدی‌گری می‌زنند.

او معتقد است: بهترین راه مقابله با تکدی‌گری کمک نکردن مردم به این افراد است؛ وگرنه راهکارهای مقابله‌ای تاکنون در حد مسکن مقطعی بوده و به صورت دائمی جوابگو نبوده است.


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *