آن روز که دکتر علی شریعتی شروع به نوشتن کتاب فاطمه فاطمه است کرد، شاید نمیدانست بعد از گذشته بیش از نیم قرن هنوز خواندن این کتاب برای آنهایی که به دنبال کنکاش شگفتی جنس ناب زن هستند جذاب باشد.
کاش گوشه ای از کتابش می گفت با خواندن چند آیه، روایات و حتی چندین بار از سر خوانی کتابش نمیتواند به مقام والای فاطمه و قداست زن رسید.
باید مادر بودن را، زن بودن را فهمید و از عمق وجود درک کرد.
کاش می گفت وقتی خداوند موجودی را که میآفریند، در وجودش اعضایی از احساس عاطفه را قرار میدهد که فهمیدن به این احساسات نه علم میخواهد نه پژوهش فقط باید خود آن جنس بود.
جنسی از بشر که بتواند همزمان دو فرزند را در آغوش بگیرد و به هر دو به یک اندازه محبت کند.
بشری که روزی با دست، زخمی ببندد و با نگاه مرهم دل زخمی باشد.
بشری که کلامش آرامش بخش و سکناتش زیبایی را نشان می دهد.
دکتر شریعتی آگاهانه در آن قسمت از کتابش که مینویسد؛ فاطمه دختر خدیجه است دختر پیامبر مهربانیهاست، اشاره به نگاه ویژه پدر و مادر می کند که دختر و زن را به مقام فاطمه می رساند، نگاهی که دختر را به مرتبهای برساند که توصیفش منحصر به فرد و از آن او باشد.
جایگاه زن و دختر در جامعه باید بانو و دوشیزه خطاب شود، اگر خطاب غیر این باشد این جنس، مولدی خواهد بود برای خطاب های ناپسند هم برای خود هم برای جنس مخالفش.
مصداق همان جمله دکتر که می گوید: زن عشق می کارد و کینه درو می کند…
جامعه ای که بستر اسلام دارد!
ایام فاطمیه را خوب می شناسد، روز مقام والای مادر و زن با نام فاطمه(س) به تقویم جلوه زیبا می دهد؛
چرا این جمله دکتر شریعتی را بر سر در محافل، مجامع، کتاب قوانین و احکام زنان نمی نویسد: «فاطمه فاطمه است» این گویاترین عبارتی است که می توان برای توصیف یک فرا قهرمان زن به کار برد در عین حال مبهم است چرا که فاطمه بودن یک خاصیت منحصر به فرد است.
اما وقتی این خاصیت شناسانده شود روح تمام زنان و مادران رنگی دیگر می گیرد. رنگ انسانیت، حق جویی، مهر و همه خوبیهایی که میتوان در وجود اشرف مخلوفات الهی یافت.


دیدگاهتان را بنویسید